<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>مـــر یــم</title>
<link>http://maryamrad.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 19 Jul 2009 07:38:59 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://maryamrad.blogfa.com/post-149.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كي آدرس منو حذف كرده ؟&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 19 Jul 2009 07:38:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=maryamrad&amp;postid=149</comments>
<dc:creator>maryamrad</dc:creator>
<guid>http://maryamrad.blogfa.com/post-149.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حرف!</title>
<link>http://maryamrad.blogfa.com/post-148.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;وب نويسي براي وقتيه كه حرفايي هست براي گفتن، حرفايي كه نميشه گفت و بايد نوشت، حرفايي كه كسي نيست واسه شنيدنشون، حرفايي كه بعضي وقتا اينقدر تو گلوي آدم ميمونه كه بغض ميشه، غمباد ميشه !&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اما وقتي حرف نگفته اي نيست، وقتي همه حرفا رو ميشه زد، وقتي يه فاب داري و يه محبوب (شيما خانوم شما اينجا چكار ميكني؟&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot; width=18&gt;) ديگه حرفي نميمونه واسه نوشتن، حرفي نيست واسه نگفتن، هرجا كم بياري حتما يه گوش مهربون پيدا ميكني ،&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پس اينقدر پيام خصوصي لطف نفرماييد و فحش نثار بنده نكنيد كهDA�را آپ نميفرمايم ! &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/09.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Feb 2009 04:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=maryamrad&amp;postid=148</comments>
<dc:creator>maryamrad</dc:creator>
<guid>http://maryamrad.blogfa.com/post-148.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://maryamrad.blogfa.com/post-147.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;شرمنده، باوركن خيلي ربطي به اينكه اينروزا فكرم و وقتم مشغولتر از گذشته است نداره ، حس نوشتن كمتره ، ولي خوب يه نفر هست كه هراز گاهي جورش رو مي كشه ، يه برشيه از يه كتابي كه دوستش داشته :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«ديشب توي تلفن كه حرف مي‌زدي فكر مي‌كردم اين صداي اوست، اما يك جايي‌اش دستكاري شده، يا يك چيزي قاطي شده، يا چيزي ازش كم شده، كه اين طور زنگدار است. گفتم اين صدا صاف نيست، مال فردوس نيست كه صداش مثل قل قل آرام آب بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خيلي ممنون. اين حرفها را آن وقت‌ها نمي‌گفتي، يعني اين دختر كنارت هم كه خوابيده بود، آن قدر برات وجود نداشت كه اين‌طور حرف‌ها را بهش بزني؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بود. لازم نبود به‌اش فكر كنم و در خيالم بسازمش. لازم نبود با هر صدايي يا چشم‌هاي قهوه‌اي‌يي يا خنده‌ي ريزي چشم‌ام را ببندم و او را كنارم ببينم. كنارم بود. آن قدر بود كه به اين چيزهاش فكر نمي‌كردم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;زن سكوت كرد، روزبه هم ديگر چيزي نگفت»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«من هم مي‌دانستم اين لبخند و چهره خودم نيست، اما آن را دوست داشتم، اين يكي از آن چيزهاي اصل كاري بود كه مي‌خواستم هميشه داشته باشم‌اش تا وقتي آني مي‌شوم كه خودم مي‌خواهم، يعني آدمي كه همه‌چيز خودش را دوست دارد، اين لبخند هم باهام باشد»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«من روبه‌روش ايستاده بودم و به‌اش لبخندهاي بي‌معني مي‌زدم. نمي‌دانم بيشتر به‌خاطر او آنجا ايستاده بودم يا به‌خاطر دلجويي از شاديار يا اصلا پرت كردن حواس خودم و فكر نكردن. اما با تمام اينها داشتم به روزبه فكر مي‌كردم و اين كه چرا اصلا اين همه مي‌خواهم پيداش كنم و ببينم‌اش و ديگر كجاي زندگي ما به هم مربوط بود كه من تمام فكرم پيش او بود، آن هم حالا كه ميان اين دو نفر ايستاده بودم كه يكي با دردِ دهاني كه به اندازه‌ي پنج انگشت باز مانده بود، نگاه‌ام مي‌كرد و حتما ياد گذشته‌ها مي‌افتاد و چيزهاي مشتركي كه بيش از آن گردش‌ها و شيطنت‌ها هنوز به هم مربوط‌مان مي‌كرد و ديگري نگاه‌ام نمي‌كرد، اما همان‌طور كه مرتب جاي پنجه‌هاي راست و چپ‌اش را توي دهان آن يكي عوض مي‌كرد، لابد هنوز داشت فكر مي‌كرد چه‌طور و چرا آينده مي‌تواند خالي از آن روزهاي خوبي باشد كه در اين دو سه ماه با هم داشته‌ايم و ديگر چه چيز لازم بوده تا سال‌هاي بعد هم مثل همين دو سه ماه باشد. و خود من داشتم فكر مي‌كردم كه وقتي اين همه چيز تمام شده، چرا اين يكي اين همه راه و اين همه وقت هنوز همراه‌ام است؟ و ديدم انگار يك خداحافظي به هم بده‌كاريم، يا از هم طلب‌كاريم.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 12 Jan 2009 04:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=maryamrad&amp;postid=147</comments>
<dc:creator>maryamrad</dc:creator>
<guid>http://maryamrad.blogfa.com/post-147.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>الا يا اهل العالم ان جدي الحسين قتلوه عطشانا </title>
<link>http://maryamrad.blogfa.com/post-146.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;السلام عليك يا اباعبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائك، عليك مني سلام الله ابدا مابقيت و بقي اليل والنهار، ولا جعل الله اخر العهد مني لزيارتكم، السلام علي الحسين، و علي علي ابن الحسين، و علي اولاد الحسين، و علي اصحاب الحسين عليه السلام.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اعظم الله اجورنا و اجوركم بماصبنا الحسين عليه السلام و اجعلنا و اياكم من الطالبين بثاره مع وليه الامام المهدي من ال محمد عليهم السلام.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 04 Jan 2009 06:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=maryamrad&amp;postid=146</comments>
<dc:creator>maryamrad</dc:creator>
<guid>http://maryamrad.blogfa.com/post-146.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مغروق</title>
<link>http://maryamrad.blogfa.com/post-145.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;باورتون ميشه ؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;من غرق شدم ، اما اصلا احساس بدي ندارم ، برعكس خيلي هم خوبه ، خوب نه عاليه ، فوق العادست . پيشنهاد مي كنم غرق شيد ، مثل من غرق شيد ، الكي دست و پا نزنيد ، خودتونو رها كنيد ، غرق شدن عالمي داره كه هيچ كشتي نشيني نمي تونه دركش كنه !&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;من غرق شدم !!!!!!!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 21 Dec 2008 10:07:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=maryamrad&amp;postid=145</comments>
<dc:creator>maryamrad</dc:creator>
<guid>http://maryamrad.blogfa.com/post-145.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>يه ايميل از يه دوست خيلي دوست داشتني</title>
<link>http://maryamrad.blogfa.com/post-144.aspx</link>
<description>&lt;DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مطمئناً اگه وبلاگ داشتم، اونجا برات مي‌نوشتم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;من خيلي چيزها از تو ياد گرفتم، مهم‌ترينش مقاومت بوده و خنديدن موقعي كه درد داري، درد خيلي زياد، كه البته من در ياد گرفتنش خيلي خنگ بودم، كه حتي وقتي درد كوچولو هم داشته باشم، انقدر هوچي بازي در ميارم، كه عالم و آدم مي‌فهمن و بعدش من مي‌مونم و خرابكاري‌هايي كه درست كردنشون به راحتي خراب كردنشون نبوده.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خيلي چيزها هست، حالا اينكه چي شد كه من اين شكلي شدم نمي‌دونم، اما مي‌دونم كه حالا ياد گرفتم كه آدم‌ها آدمند، توي زندگيشون بالا و پايين هست، پستي و بلندي هست، خيلي اتفاق‌ها ميفته، حتي اشتباهاتي كه يه موقعي در مخيله‌ات هم جا نمي‌گرفتن رو مرتكب ميشي، بدون اينكه حتي بفهمي چه شكلي تونستي اون كار رو انجام بدي، يا هرچي، هرچي، هر اتفاقي، ممكنه حتي تو يه موقعيتي بدترين كار رو بكني و بعد هيچكس بهت حق نده، اما يه چيزي هست، من زياد فكر مي‌كنم به درگاه عدل خدا، وقتي تاريخ مي‌خوني اين اتفاق خيلي عجيب نيست، وقتي مي‌بيني همين كارهايي رو كه ما مي‌كنيم و اعتقاداتي كه ما داريم، توي تاريخ چقدر جاي منازعه بوده، فكر مي‌كني كي گفته حق با ماست؟ شايد هم حق با ما نباشه، اين رو ما نمي‌دونيم، فقط اوني كه اون بالاست مي‌دونه، فقط اونه كه مي‌تونه قضاوت كنه، اما يه اعتراف كوچولو بكنم، اونم اينه كه گاهي فكر مي‌كنم شايد خدا روز قيامت هيچكس رو متهم ندونه، كه همه‌ي آدمها تو يه موقعيتي، يه شرايطي حق داشتن يه كارهايي رو بكنن، حتي كارهايي كه ممكنه خيلي بد باشه، مثل قتل، مثل زنا، مثل چه مي‌دونم يه حماقت ديگه. حتي يه بار تو يه كتاب روانشناسي خوندم، كسي كه هوش هيجاني بالايي داشته باشه، مي‌تونه بدترين اشتباهات همسرش رو يا طرف مقابلش رو ببخشه، نوشته بود حتي خيانت رو هم ميشه بخشيد، به نظرت تو زندگي زناشويي چي از اين بدتره؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;كي گفته آدمي كه هوش هيجاني بالا داره، مي‌تونه طرف مقابل رو ببخشه، اما خودش رو نه؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;همه‌ي ما حق داريم اشتباه كنيم، يا ممكنه بدون دليل تو موقعيتي گير كنيم، اما واقعيت اينه كه مريم خوشگلم، ما هركاري كه بكنيم، هر كاري، باز هم آدميم، آدم هم آدمه، ما اومديم توي اين دنيا كه اشتباه كنيم و بزرگ شيم،‌ زخم لازمه‌ي بزرگ شدنه عزيز دلم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و تو از هركسي كه مي‌شناسم، مقاوم‌تري و من تحسينت مي‌كنم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اون بغضت هر وقت كه خواست بتركه، شادي هست، مطمئن باش نگاهش عوض نمي‌شه، كه هميشه فكر مي‌كنه آدم آدمه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مي‌بوسمت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sat, 20 Dec 2008 11:09:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=maryamrad&amp;postid=144</comments>
<dc:creator>maryamrad</dc:creator>
<guid>http://maryamrad.blogfa.com/post-144.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://maryamrad.blogfa.com/post-143.aspx</link>
<description>من دارم غرق ميشم ، يكي دست منو بگيره !&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 20 Dec 2008 04:19:06 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=maryamrad&amp;postid=143</comments>
<dc:creator>maryamrad</dc:creator>
<guid>http://maryamrad.blogfa.com/post-143.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>. . . </title>
<link>http://maryamrad.blogfa.com/post-142.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تا حالا شده يه غلطي بكني كه خودت بدوني خيلي غلطه ، هر لحظه آرزو كني بتوني از شرش خلاص شي ، اما در عين حال هر لحظه براي غرق شدن بيشتر توش سعي و تلاش كني ؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سرگيجه گرفتم ، باورم نميشه كه اين مريمه ، بعضي لحظه ها پيش مياد كه خودمو نميشناسم ، تا حالا همچين تصويري از خودم نديده بودم ، &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 06 Dec 2008 06:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=maryamrad&amp;postid=142</comments>
<dc:creator>maryamrad</dc:creator>
<guid>http://maryamrad.blogfa.com/post-142.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سلام</title>
<link>http://maryamrad.blogfa.com/post-141.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اين پست صرفا براي رفع روان پريشي است ولاغير!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۱- بنده در اين اداره در چندين پست رسمي و غير رسمي غلط مي كنم ،‌&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲- شرمنده كه دير آپ كردن بنده موجبات روان پريشي دوستاني را فراهم مي آورد كه اصولا ديگر ْآپ نمي كنند !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۳ـ اگه خيلي ناراحت دير آپ كردن بنده هستين يكي لنگه اون لب تاب خوشگل و سبك خودتون براي اينجانب هديه كنيد ( مزيد اطلاع و ياداوري تفلد نزديك است ) تا مجبور نباشيم از اموال دولتي و اينترنت بيت المال براي آپ مستفيذ ( املاش درسته ؟!) شويم .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۴- در ضمن الان تو كافي نتم !!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فعلا بااااااااااااااااااااااااي&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 13 Nov 2008 06:32:27 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=maryamrad&amp;postid=141</comments>
<dc:creator>maryamrad</dc:creator>
<guid>http://maryamrad.blogfa.com/post-141.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سلام </title>
<link>http://maryamrad.blogfa.com/post-140.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;باورم نمي شد اينهمه وقت آپ نكرده باشم ، دلم كلي تنگ شده !&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ماجراي اصفهان كه خيلي دمده شد ، فعلا مد روز تولد بعضيا و اتوبوس بي آر تي و استاد كلاس كنكوره ! &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;و البته بايد يك تشكر جانانه بكنم براي زير پا له كردن تمام حيثيت هنرمندي و خانه داري و آشپزيمان و فروتنانه اعتراف كنم فوق العاده بود ،&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; البته اين به هيچ وجه يك پيام خصوصي نيست ، بلكه هدف ما اعلام عمومي مبني بر اين موضوع است كه شما دو خواهر فوق العاده ايد ، و اگر احيانا جنبه خصوصي نيز داشته باشد براي شما نيست بلكه براي جناب نخبه است كه عجيب سود سرشار برده و احيانا هنوز بطور كامل واقف نيست !&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 12 Oct 2008 06:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=maryamrad&amp;postid=140</comments>
<dc:creator>maryamrad</dc:creator>
<guid>http://maryamrad.blogfa.com/post-140.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
