
شرمنده، باوركن خيلي ربطي به اينكه اينروزا فكرم و وقتم مشغولتر از گذشته است نداره ، حس نوشتن كمتره ، ولي خوب يه نفر هست كه هراز گاهي جورش رو مي كشه ، يه برشيه از يه كتابي كه دوستش داشته :
«ديشب توي تلفن كه حرف ميزدي فكر ميكردم اين صداي اوست، اما يك جايياش دستكاري شده، يا يك چيزي قاطي شده، يا چيزي ازش كم شده، كه اين طور زنگدار است. گفتم اين صدا صاف نيست، مال فردوس نيست كه صداش مثل قل قل آرام آب بود.
خيلي ممنون. اين حرفها را آن وقتها نميگفتي، يعني اين دختر كنارت هم كه خوابيده بود، آن قدر برات وجود نداشت كه اينطور حرفها را بهش بزني؟
بود. لازم نبود بهاش فكر كنم و در خيالم بسازمش. لازم نبود با هر صدايي يا چشمهاي قهوهاييي يا خندهي ريزي چشمام را ببندم و او را كنارم ببينم. كنارم بود. آن قدر بود كه به اين چيزهاش فكر نميكردم.
زن سكوت كرد، روزبه هم ديگر چيزي نگفت»
«من هم ميدانستم اين لبخند و چهره خودم نيست، اما آن را دوست داشتم، اين يكي از آن چيزهاي اصل كاري بود كه ميخواستم هميشه داشته باشماش تا وقتي آني ميشوم كه خودم ميخواهم، يعني آدمي كه همهچيز خودش را دوست دارد، اين لبخند هم باهام باشد»
«من روبهروش ايستاده بودم و بهاش لبخندهاي بيمعني ميزدم. نميدانم بيشتر بهخاطر او آنجا ايستاده بودم يا بهخاطر دلجويي از شاديار يا اصلا پرت كردن حواس خودم و فكر نكردن. اما با تمام اينها داشتم به روزبه فكر ميكردم و اين كه چرا اصلا اين همه ميخواهم پيداش كنم و ببينماش و ديگر كجاي زندگي ما به هم مربوط بود كه من تمام فكرم پيش او بود، آن هم حالا كه ميان اين دو نفر ايستاده بودم كه يكي با دردِ دهاني كه به اندازهي پنج انگشت باز مانده بود، نگاهام ميكرد و حتما ياد گذشتهها ميافتاد و چيزهاي مشتركي كه بيش از آن گردشها و شيطنتها هنوز به هم مربوطمان ميكرد و ديگري نگاهام نميكرد، اما همانطور كه مرتب جاي پنجههاي راست و چپاش را توي دهان آن يكي عوض ميكرد، لابد هنوز داشت فكر ميكرد چهطور و چرا آينده ميتواند خالي از آن روزهاي خوبي باشد كه در اين دو سه ماه با هم داشتهايم و ديگر چه چيز لازم بوده تا سالهاي بعد هم مثل همين دو سه ماه باشد. و خود من داشتم فكر ميكردم كه وقتي اين همه چيز تمام شده، چرا اين يكي اين همه راه و اين همه وقت هنوز همراهام است؟ و ديدم انگار يك خداحافظي به هم بدهكاريم، يا از هم طلبكاريم.»
السلام عليك يا اباعبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائك، عليك مني سلام الله ابدا مابقيت و بقي اليل والنهار، ولا جعل الله اخر العهد مني لزيارتكم، السلام علي الحسين، و علي علي ابن الحسين، و علي اولاد الحسين، و علي اصحاب الحسين عليه السلام.
اعظم الله اجورنا و اجوركم بماصبنا الحسين عليه السلام و اجعلنا و اياكم من الطالبين بثاره مع وليه الامام المهدي من ال محمد عليهم السلام.
باورتون ميشه ؟
من غرق شدم ، اما اصلا احساس بدي ندارم ، برعكس خيلي هم خوبه ، خوب نه عاليه ، فوق العادست . پيشنهاد مي كنم غرق شيد ، مثل من غرق شيد ، الكي دست و پا نزنيد ، خودتونو رها كنيد ، غرق شدن عالمي داره كه هيچ كشتي نشيني نمي تونه دركش كنه !
من غرق شدم !!!!!!!!!!