تبليغاتX
مـــر یــم
مـــر یــم
 

۱- شونصد دفعه گفتم يه برنامه سفر بذاريم ، اولش كلي هورا كشيدن ؛ من هستم ، منم ميام ، منو جا نذاريد ، هر كي منو خبرنكنه ايشالا سوسك بشه و از اين حرفا ، نوبت رسيد به نظر سنجي براي مقصد ، كجا بريم بهتره ؟ چه دردسرتون بدم از مصر و يونان شروع شد تا طبق معمول رسيد به همين پارك طالقاني خودمون ! آخه قربون شكلت پارك طالقاني هم شد سفر؟!

مجبور شدم ( واقعا مجبور شدم ) خودرأي عمل كنم ؛ من مي خوام برم اصفهان كي مياد ؟ من ، من ، من ، . . .

آخ جون چقدر جمعيت ، چه جوري بريم ؟ كجا بريم ؟

ناگاه صدايي برآمد ، پسر خاله من اصفهان خونه داره ، تابستونا هم خالي و تعطيل و دربست در اختيار ما ! هورااااااااااااااااااااااااااااا

۲- چند هفته بعد : بچه ها آخر هفته ديگه تعطيليه ، ميايد ؟ ؛ من مرخصي ندارم ، من آمادگي ندارم ، من خواب ديدم اگه از تهران خارج بشم دماغم درازتر ميشه !

القصه ، علي موند و حوضش ! البته خواهر حوض ، نه ببخشيد خواهر دوستش هم پا بود ! خواهر دوست علي نه ، دوست من !

اسم دوستم ؟ به شما چه ، يه چيزي بود ديگه : شعف ، شور ، شرر ، شادي ، يه چيزي تو اين مايه ها !

۳- خونه پسر خاله سهيلا كه عملا كنسل شد ، حالا كجا بريم ؟ خدا پدر و مادر اين دولت محترم رو بيامرزه كه براي رفاه و آسايش حال كارمندانش علاوه بر قول پرداخت هزينه سفر ، در آخرين نقطه مماس با خط مرزي هر شهر يك اتاقكي ، كانكسي ، خونه اي ، لونه اي چيزي جهت اتراق ( املاش درسته ؟! ) چند روزه ( و گاه چند ساعته ) پيش بيني نموده و پس از ماهها و هفته ها پيگيري و نامه نگاري و تماس تلفني و فاكس و ايميل و مابقي وسايل ارتباطي اختراع شده و نشده به راحتي در اختيار قرار مي دهند .

۴- از چهارچرخه شخصي بنده گرفته تا هواپيما و قطار بررسي شد و دست آخر با اتوبوس هماهنگ شده سركار خانم "خواهر دوست" در خارق العاده ترين ساعت ممكن حركت كرديم . ـ داخل اتوبوس بعضيا تماس گرفتن و از اينكه ما با وجود عدم امكان خروج ايشان از تهران و بدون نياز به منزل پسر خاله محترم راهي نصف جهانيم كلي متعجب گشتند ـ

۵- خسته شدم ، بقيه اش رو فردا تايپ مي كنم .  

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |