تبليغاتX
مـــر یــم
مـــر یــم
تا دو هفته نيستم ، يه پروژه فشرده خر خوني دارم !

فعلا خداحافظ تا دو هفته ديگه

پ.ن. راستي ۲ آذر آزمون دارم ، اگه وقت كرديد لطفا دعا يادتون نره


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

مادر  حضرت صادق (علیه السلام) «امّ فروه» دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر است.

امام صادق علیه السلام درباره ی مادر خود فرمود: مادر من از کسانی است که ایمان آورد و تقوای الهی پیشه ساخت و کار نیک انجام داد، و خدا نیکوکاران را دوست می دارد. امام ششم علیه السلام با این جمله کوتاه ولی پر مغز و با محتوا که از سوره نحل، آیه 128 الهام گرفته است، تمام اوصاف نیک و پسندیده را برای مادر خویش بیان فرمود؛ همان اوصافی که امیر مؤمنان علی علیه السلام برای متقین در جواب سوال همّام بیان فرمود که: «ای همّام، از خدا بترس و نیکی کن، زیرا خداوند با کسانی است که تقوا پیشه کنند و کار نیک انجام دهند» ؛

امّ فروه از امام باقر علیه السلام احادیث زیادی نقل کرده است. از امام سجاد علیه السلام نیز روایاتی نقل نموده که یک مورد آن از نظرتان می گذرد: «حضرت علی بن الحسین علیه السلام به او فرمود: ای امّ فروه، من برای گناهکاران از شیعیان خود در هر روز و شب صد بار دعا می کنم و از خدا برای آنان طلب آمرزش می نمایم، زیرا ما بر چیزی که می دانیم صبر می کنیم و آنها بر چیزی که نمی دانند صبر می کنند.»

التماس دعا


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
 

داره ميره ، اما نه اونطور كه بايد مي رفت ، نه اونطور كه آرزو داشتيم راهيش كنيم ،

داريم وسايلش رو آماده مي كنيم ، اما نه با اون قهقهه خنده اي كه فكرش رو مي كرديم ، هركي يه گوشه خلوت پيدا مي كنه تري گوشه چشم هاش رو پاك مي كنه ،

داره ميره ، اما نه با اون سر و صداهاي بلند و خنده هاي قشنگ مخصوص خودش كه اگه يه ساعت تو خونه نبود ، خونه ديگه خونه نبود ، دل همه مي گرفت ، خونه بدون صداي بلند اسپيكرهاش و خودش كه همراه اون موزيك بلند مي خوند و من التماس مي كردم تو رو خدا يواش تر ، بدون صداي بلند تلويزيون و پخش زنده بازي منچستر اون هم همراه فرياد يكدفعه اش ساعت دو نيمه شب ، خونه بدون همه اينها و خيلي چيزهاي ديگه خيلي ساكت و خلوته ، خيلي كسالت آوره ،

داره ميره ، اما نه اونجوري كه آرزو داشتيم ،

ديشب سر سجاده خواستم براش دعا كنم ، ياد همه خاطره هاي با هم بودنمون افتادم ، ياد همون چند لحظه كوتاهي كه از تولدش به خاطر دارم ، ياد بازيهاي بچه گانمون ، ياد مشق هايي كه براش نوشتم ، ديكته هايي كه بهش گفتم و اگه نمره اش بيست نمي شد ، خونه رو رو سرش ميذاشت ، ياد هنرستان رفتنش و اون دفترچه انتخاب رشته كه حتي يك بار هم ورقش نزد و من همه اش رو خوندم و براش توضيح دادم و اون فقط انتخاب كرد ، ياد روز ثبت نام كه مامان بزرگ فوت كرده بود و همه رفتن شهرستان و دوتايي رفتيم ثبت نام و اون ناظم مدرسه چه جوري به من نگاه كرد كه يعني بزرگتر از تو نبود ؟!

ياد كنكور دادن و دانشگاه رفتنش كه واسه خوندن هر يه صفحه چقدر التماسش كردم ، و چه شبهاي امتحاني كه تا صبح كنارش بيدار نشستم تا لطف كنه و درس بخونه !

ياد روزهايي كه با هم خنديديم و صداي خندۀ اون مجال به بلندترين قهقهه هاي من هم نمي داد ، ياد روزهايي كه با هم دعوا كرديم ، لج كرديم و من دلم ضعف كرد براي مريم گفتنش .

ديشب ياد روزي افتادم كه دلم گريه مي خواست و تنم يه پناه ، و دستهاي مردونه اش رو چطور دور شونه هام انداخت و چقدر با هم گريه كرديم و شايد اون روز تازه فهميدم كه چقدر بزرگ شده ، چقدر دستهايي كه روي صورتم مي كشه و اشك هام رو پاك مي كنه بزرگ و مردونه است .

ياد اون شب توي پارك افتادم كه براي اولين بار در مورد دوست دخترش باهاش حرف زدم ، ياد اون شب خواستگاريش كه احساس كردم چقدر براي داماد شدن كوچولو و بچه است !

داره ميره و من چقدر ازش خاطره قشنگ دارم ، خاطره قشنگ رقصيدنهاش ، و من چقدر از رقص و موزيك و اين مسخره بازيها بدم مياد و لجم ميگيره ،و فقط تنها كسيه كه وقتي برام مي رقصه ، قربون صدقه قد و بالاش ميرم ،

و چقدر من و مامان و بابا از اين به بعد تنهاييم ،

و چقدر حس بديه كه بي دغدغه آشپزي كني كه كسي نيست بهونه بگيره ، پياز داغش زياده ، فلفل دلمه اي دوست ندارم ، ربش كمه ، بوي دارچين خفه ام كرد !

و چقدر حس غمگينيه كه داره ميره اما نه اونطوري كه دلمون مي خواست ، نه با اون همه آرزويي كه براي رفتنش داشتيم ، داره ميره و چقدر با حسرت بدرقه اش مي كنيم و چقدر آرزوهاي خوب براش داريم ، و چقدر دعاي خير ،

و چقدر جمعه ها منتظرشونيم !

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |