
السلام عليك يا رسول الله صل الله عليه و آله
السلام عليك يا حسن ابن علي عليهم السلام
السلام عليك يا علي ابن موسي عليهم السلام
سال ۸۵ داره تموم ميشه ، به همين راحتي !
همه شركتها ، سازمانها ، وزارتخونه ها ، بانكها ، همه مشغول حساب و كتابن ، همه تراز كاري ارائه ميدن ، تراز كاري سال ۸۵!
واقعا سال ۸۵ از عجيب و غريب ترين سالهاي عمرم بود . شايد هم از عجيب ، غريب ترين سالهاي تاريخ دنيا ! يك سال خيلي شلوغ پلوغ ، پر از اتفاق ، پر از خاااااطره :
صدام مرد ، نرگس بدنيا اومد ، شادي دانشگاه قبول شد ، مريم هم ، انرژي هسته اي حق مسلم ماست ، فخري رفت ، احمد . . . احمد بزرگ شد (خداكنه) !، مديرعامل شركت عوض شد ، قدري باردار شد ، سهيلا هنوز شوهر نكرده ، شهرام جزايري فرار كرد ، سعيد نامزد كرد ، محبوبه دختردار شد و اين به من چه ربطي داره ! ، من ارشد قبول نشدم ، هاشمي نفر اول انتخابات خبرگان شد ، جعفر و زهرا از پيش ما رفتن ، و دقيقا در ثانيه هاي آخر دقيقه نود سال ۸۵ ، فخري مامان شد (اين هم براي اون فضول پررو كه مي خواست خبر خوش رو بدونه !) ، ملاقلي پور مرد و من تازه م مثل مادر رو ديدم ، مليحه دوباره پسردار شد ، كيش خوش گذشت ، وزير دادگستري مرد ، پروژه صبحانه هنوز فراموش نشده اما مسكوته ، دلم براي محمد مهدي تنگ شده ، مامان حالش خوبه و خدا رو شكر هنوز پيشمه ! ، بابا ! پر حادثه ترين شخصيت سال ۸۵ ، الهام وزير شد ، . . .
و مريم وبلاگ شد ،
نه اينكه حرفي نباشه براي نوشتن يا نخوام بنويسم ، نه .
هم حرف براي نوشتن دارم ، هم حال نوشتن هست ، اما يه چيزي نميذاره بنويسم ، شايدم يه كسي ! خودش ميدونه ، ولي بازم وايساده داره بقيه اش رو مي خونه ، خوب برو ديگه بچه پررو !
يكي دو روزه كه خيلي خوشحالم ، يعني يه جورايي ته دلم قلقلك مياد ، اين به خاطر يه خبر خوشه كه خيلي غافلگيرم كرد ، به تو چه كه چه خبري ؟!
يه چند روزي هم هست كه خيلي دلتنگم ، واسه يه بي معرفتي كه اصلا انگار نه انگار ما با همه بدجنسي و بي معرفتي و بچه پررو بازيهاش دوسش داريم !
يه چند روزي هم هست كه . . .
بماند ، به همون دليل گفته شده مابقيش بماند ![]()
آن پرنده عاشق است
عاشق ستاره ماهي اي
كه مثل يك نگين نقره اي
روي دست آب برق مي زند
ماهي لباس نقره اي هم عاشق است
عاشق پرنده ي طلايي اي
كه مثل سكه اي
توي مشت آفتاب
برق مي زند
*
آن پرنده را ولي چطور
مي شود به ماهي اش رساند !
خطبه عروسي
اين دو عاشق عجيب را چطور
مي شود ميان ابر و آب خواند !
هيچ كس تا كنون
سفره اي براي عقد ماهي و پرنده اي نچيده است
هيچ كس پرنده ماهي اي نديده است .
*
يك شبي ولي
مطمئنم عشق بال مي شود
راهي جاده هاي روشن خيال مي شود
ماهي اي
مي پرد به سمت آسمان
يك شبي
مطمئنم عشق باله مي شود
راه هاي دور
مثل كاغذي
مچاله مي شود
و پرنده اي شناكنان
مي رود به قعر آب هاي بيكران
بعد از آن
روي نقشه هاي عاشقي
سرزمين تازه اي
آفريده مي شود
و پرنده ماهي اي
بال و پر زنان ، شنا كنان
هم در آب و هم در آسمان
ديده مي شود.
پ.ن. شعر مطمئننا از خودم نيست ، ولي اينكه از كيست هم بماند !
آرام و بي صدا رفتم توي اتاقش . يواشكي دفتر نقاشي اش را كه روي ميز افتاده بود برداشتم و آن را باز كردم . برايم يك قلب تو خالي اما زيبا كشيده بود ؛ غرق در تماشاي قلب بودم كه يكدفعه دستش خورد روي شانه ام:
"دفتر را وارونه گرفتي ! اين فقط يك پنج بزرگ است ."
* به نقل از صفحه نسل سوم كيهان . نوشته زهرا معظم
چند سال پيش تلويزيون يك سريالي به مناسبت محرم پخش كرد به نام "روز دهم" ، كه از سريالهاي مورد علاقه من بود ، سي دي هاش رو هم خريدم و چند بار ديگه تماشا كردم . از نكات جالب توجه و نقطه قوت سريال ، ديالوگهاي خاص و جالبش با مدد گرفتن از ضرب المثل ها و تكيه كلام هاي تهران قديم بود ، كه خيلي هاش رو هنوز به خاطر دارم، يكي از اون جملات جالب و ضرب المثل هاي ناب كه از چهارشنبه عصر تا حالا فكرم رو مشغول كرده اينه : جاي گيوه دم دره ، جاي آيينه سر بخاري
پ.ن. و ايكاش بعضي وقتها لازم نبود به اطرافيانمون يادآوري كنيم كه گيوه اند يا آيينه ، تا جايگاه خودشون رو بشناسند !