تبليغاتX
مـــر یــم
مـــر یــم
 

واي ، عمه به قربونش بره !

نمي دونيد چقدر دوست داشتنيه ، هنوز نيومده همه رو عاشق خودش كرده .

حيف كه باباش گفته نه ، ممكنه نا محرم ببينه (!) وگرنه عكسش رو ميذاشتم ببينيد !!!!

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
 

بعضي ها ظرفيتشون خيلي محدوده ، خيلي زود پر مي شن ، درست شبيه فنجون قهوه خوري ! تا يكم تحويلشون مي گيري و دوبار بهشون سلام ميدي ، فكر مي كنن . . .

و خدا نكنه علاوه بر كم ظرفيتي و بي جنبگي ، داراي يكسري لايه هاي پنهاني هم باشند كه اكثر اوقات سعي در مخفي كردن آن دارند ، آنوقت در اين لحظات سرريز ظرفيت است كه شاهد بروز و ظهور اين لايه هاي پنهان مي شوي !

مثال مي زنم : يك آدم لومپن و بي ادب و اتفاقا تازه به دوران رسيده رو تصور كنيد كه بواسطه شرايط خاص اقتصاد جامعه ما كه اكثر درآمد هاي كلان و بي حساب و كتاب و يكباره ، محصول يك اتفاق ، تغيير يا مسايلي از اين دست است ، ناگهان پيكان جوانانش تبديل به يك پژو ۲۰۶ آلبالويي ميشه ، خوب احتمالا مجبوره از اين پس كمي ادب به خرج بده ، البته شخصيت آن آدم لومپن حذف نشده ، بلكه فقط پشت بند هارلكس و هنسفري و عينك آفتابي مخفي شده !

البته فراموش نكنيد شرط قضيه اين بود كه آقاي شيك پوش با كلاس ما هيچ حركتي در جهت بالا بردن ظرفيتش انجام نداده ، و همچنان همون فنجون قهوه خوري باقي مونده !

حالا تصور كنيد روزي رو كه يك بنده خدايي از سر بي خبري اين آقا رو زيادي تحويل بگيره ( يا بهتر بگم ، زيادي آدم حسابش كنه !)

اونوقته كه فنجان كوچيك آقا پر ميشه ، سرريز مي كنه ، نعلبكي رو هم رد مي كنه و ميريزه تو سيني ، خلاصه همه چي رو گند ميزنه و اصلا تصور نكنيد اگه نعلبكي و سيني هم در كار نباشه چه اتفاقي خواهد افتاد !

پ.ن.۱: سعي كنم در ارتباط با هر كسي اول ظرفيتش رو اندازه گيري كنم .

پ.ن.۲: سعي كن ظرفيتت رو بالا ببري، لا اقل كمي بيشتر از يك قاشق سوپ خوري !


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

  

او پيامبري‌ بود كه‌ كتاب‌ نداشت. معجزه‌اي‌ هم.اسباب‌ رسالت‌ او تنها خوشه‌اي‌ گندم‌ بود كه‌ خدا به‌ او داده‌ بود.خدا گفته‌ بود: دشمنان‌اند كه‌ معجزه‌ مي‌خواهند، معجزه‌اي‌ كه‌ مبهوتشان‌ كند.
دوستان‌ اما تنها با اشاره‌اي‌ ايمان‌ مي‌آورند. و اين‌ خوشه‌هاي‌ گندم‌ براي‌ اشاره‌ كافي‌ است.
پيامبر، كوي‌ به‌ كوي‌ و شهر به‌ شهر رفت‌ و گفت: آي‌ مردم، به‌ اين‌ خوشه‌ گندم‌ نگاه‌ كنيد. قصه‌ اين‌ گندم، قصه‌ شماست‌ كه‌ چيده‌ مي‌شود و به‌ آسياب‌ مي‌رود تا ساييده‌ شود و پس‌ از آن‌ خميري‌ خواهد شد در دست‌هاي‌ نانوا؛ و مي‌رود تا داغي‌ تنور را تجربه‌ كند، مي‌رود تا نان‌ شود، مائده‌ مقدس‌ سفره‌ها.
آي‌ مردم، شما نيز همان‌ خوشه‌هاي‌ گندميد كه‌ در مزرعه‌ خدا باليده‌ايد. نترسيد از اين‌ كه‌ چيده‌ مي‌شويد، خود را به‌ آسيابان‌ روزگار بسپاريد تا در آسياب‌ دنيا شما را بسايد، تا درشتي‌هايتان‌ به‌ نرمي‌ بدل‌ شود وسختي‌هايتان‌ به‌ آساني.

خداوند نانواي‌ آدم‌هاست. خميرتان‌ را به‌ او بدهيد تا در دست‌هايش‌ ورزيده‌ شويد، خدا بر روحتان‌ چاشني‌ درد و نمك‌ رنج‌ خواهد زد و شما را در دستان‌ خود خواهد فشرد؛ طاقت‌ بياوريد، طاقت‌ بياوريد تا پرورده‌ شويد

و كيست‌ كه‌ نداند خداوند او را در تنور خود خواهد نشاند؛ اين‌ سنت‌ زندگي‌ است. اما زيباتر آن‌ است‌ كه‌ با پاي‌ خود به‌ تنورش‌ درآييد و بسوزييد، نه‌ از سر بيچارگي‌ و اضطرار، كه‌ از سر شوق‌ و اختيار.
پيامبر گفت: صبوري‌ كنيد تا نان‌ شويد؛ ناني‌ كه‌ زيبنده‌ سفره‌هاي‌ ملكوت‌ باشد. صبوري‌ كنيد تا نان‌ شويد؛ ناني‌ كه‌ به‌ مذاق‌ خدا خوش‌ آيد.

هزاران‌ سال‌ است‌ كه‌ نان‌ در سفره‌ آدمي‌ است‌ تا به‌ يادش‌ آورد قصه‌ خوشه‌هاي‌ گندم‌ و آسياب‌ و تنور را... قصه‌ نان‌ پختن، نان‌ قسمت‌ كردن، نان‌ شدن‌ را...

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |